تبليغاتX
سرراهی

به نام خداي خوبي كه تابستون روآفريد تاما يكم استراحت كنيم...

شب تاريك و « بيم موج » و گردابي چنين هائل

كجا دانند حال ما « سبكباران ساحل ها »

((حافظ ))

***

در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز،

حافظ را

تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود !

ما، اينك از اعماق آن گرداب،

از ژرفاي آن غرقاب،

چنگال توفان بر گلو،

هر دم نهنگي روبرو،

هر لحظه در چاهي فرو،

تن پاره پاره، نيمه جان، در موج ها آويخته،

در چنبر اين هشت پايان دغل، خون از سراپا ريخته،

***

صد كوه موج از سر گذشته، سخت سر كشته،

با ماتم اين كشتي بي ناخداي بخت برگشته،

هر چند، اميد رهائي مرده در دل ها؛

سر مي دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را :

- ((  ... آه، اي سبكباران ساحل ها ... ! ))





دوستون دارم خيلي زياد

خداحافظ



*****

*****


 

نوشته شده توسط مانیا در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


ای ستاره ها

ای ستاره ها که بر فراز آسمان


با نگاه خود اشاره گر نشسته اید


ای ستاره ها که از ورای ابرها


بر جهان نظاره گر نشسته اید


آری این منم که در دل سکوت شب


نامه های عاشقانه پاره میکنم


ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید


دامن از غمش پر از ستاره میکنم


 با دلی که بویی از وفا نبرده است


جور بیکرانه و بهانه خوشتر است


در کنار این مصاحبان خودپسند


ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است


ای ستاره ها چه شد که در نگاه من


دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟


ای ستاره ها چه شد که بر لبان او


 آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟


جام باده سر نگون و بسترم تهی


سر نهاده ام به روی نامه های او


سر نهاده ام که در میان این سطور


جستجو کنم نشانی از وفای او


ای ستاره ها مگر شما هم آگهید


 از دو رویی و جفای سکنان خاک


کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید


ای ستاره ها ستاره های خوب و پاک


من که پشت پا زدم به هر چه که هست و نیست


تا که کام او ز عشق خود روا کنم


لعنت خدا بمن اگر بجز جفا


زین سپس به عاشقان با وفا کنم


ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سربدار


سر بدامن سیاه شب نهاده اید


ای ستاره ها کز آن جهان جاودان


روزنی بسوی این جهان گشاده اید


رفته است و مهرش از دلم نمیرود


ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟


ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها


پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

این یک نقاش است ازفصل زمستان

راستی یک چیزی!!!!

خیلی دوستون دارم

وضعیت کلاس ما


آهههها دقیقا بچه های کلاس مااین طوری هستن همش سروصدا دارن..

منو دوستان عزیزم وحیده وفرخنده وفاطمه وخودم مانیا دقیقا همین طوری شری می کنیم راستی به ردیف وسط هم مشهوریم..

دیگه وقت ندارم بقیش به طورکامل باشه واسه بعدا

دویستون دارم خیلی زیاد


 

نوشته شده توسط مانیا در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ساعت 18:8 موضوع | لینک ثابت




بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم


فریدون مشیري


حالايك چنتاعكس ميزارم ازسعيد معروف












































 

نوشته شده توسط مانیا در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


رهایم نکن

 

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...

مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....

مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم اما تا میخواهم تو را ببینم غروب میکنی...

مثل شمع برایت می سوزم ، مثل پرنده در قلبت اسیر می مانم و آنقدر در حسرتت

مینشینم تا تو را ببینم...

مثل کویر به یک قطره باران نیز قانعم ، مثل ساحل برای در آغوش گرفتن موجهای دریا

بی قرارم و مثل خزان چشم به راه آمدن بهارم....

بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق !

بیا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...

مثل خزان سرد و بی روحم ، شکوفه ای نیست در خاک وجودم ، تو بیا و فصل سرد

وجودم را بهاری کن....

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، می سوزم تا تمام شوم ....

مثل یک قناری پربسته در قفس برایت آواز عاشقانه میخوانم ، خیالی نیست که اسیرم ،

تو تنها گوش کن....

در آتش عشقت می سوزم ، یک اسیر می مانم و هر چه بخواهی برایت میخوانم اما مرا

تنها نگذار ....

مرا از قفست آزاد نکن ، مرا در دشت تنهایی رها نکن ، مرا بشکن ولی ناامیدم نکن!

مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن...

مثل شمع برایت می سوزم ، نگاه کن....

مثل یک عاشق برایت می مانم ،
رهام نکن

 


 

نوشته شده توسط مانیا در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


قهرمانی تیم ملی والیبال ایران

 

 

امیدوارم که بشنایسنش این سعید معروف پاسور تیم ملی

الهی بگردم یکی ازطرفدارای پروپاقرصش منم

تبریک میگم وبرای سلامتی همه ی بروبچ تیم ملی صلوات نظرکردم اگربراتون مثل من مهمه پیروزیشون مبارک

وحالا بریم سراغ عکسای محمد محمد کاظم یکی ازبهترین ها...

امیدوارم همشون موفق باشن


 


 

نوشته شده توسط مانیا در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت


اسپانيا قهرمان ميشه

خدامي دونه كه  حقشه

به لطف يزدان وبچه ها

اسپانيش قهرمان ميشه

اسپانيش قهرمان ميشه

آقااون شب مردم تااينكه بالاخره آلمان سوم شد البته دوس داشتم اول شه  ولي خوب نشد ديگه

مهم اينه كه هلند خيت شد خودش كلي ارزش داره...

بریم سراغ اندکی شعراز فریدون مشیری...

 

تنها تراز هميشه، روي ايوان نشسته ام

ماه درشت

                    ياس هزارپر

ماه درست

                   باغ كبوتر

ماه تمام

                    تازه وتر

برآب هاي نيلي شب ،بال مي زند

من نيزپا به پايش

                   بابال بسته ام

تنها از هميشه

جام مي ام تهي است

جام غمم پر است

وز جام دل مپرس ،

كاين جام رابه سنگ صبوري شكسته ام

شب همره نسيم وستاره

باكاروان ياس وكبوتر

تاكوچه باغ هاي سپيد

آهسته ميرود

من نيز پا به پاي سه تار گسسته ام!!!

راستی ببخشید که تند تند آپیدم زیرااینکه عجوله داشتم دست خودم نیست دیگه

دوستون دارم یک عالمه

هرچی بگم بازم کمهههههه

خدانگهدار          

             

راستی یک نکته سعیده ی عزیز دوست گلم توی این مدت که نبودی من خیلی اومدم وبت ولی باز نمی شد حتی به ۳ تاکافی نت هم رفتم ولی هیچ فایده ای نداشت فکرنکنی به یادت نیستم....

 

 

 


 

نوشته شده توسط مانیا در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


مبعث حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد(ص)

بخوان به نام نامي توحيد

بخوان به نام رهايي  بخوان به نام بلوغ

بخوان به نام صاعقه درالتهاب شب

بخوان به نام ساقه ي اميد درپهن دشت ياس

بخوان به نام خالق خورشيد

بخوانب به نام نبي گرامي رسول عشق واميد

بخوان به نام نامي توحيد

تو كه خواندي هرم صدايت قنديل هاي سكوت راذوب كرد وآواي مهربان تو فضاي ميان زمين وآسمان راعطر آگين ساخت و

جبرئيل چه ذوق كرده بود كه پيام عاشق و معشوق را بربال امانت خويش به يكديگرمي رساند.

آري توكه خواندي آسمانيان وزمينيان اهل دل رابرپايان شب سياه بشارت دادي وعرشيان كه هلهله مي كردند فرشيان رام‍‍‍‍‍‍‍‍ژده آوردند كه امروز روز مبعث رسول اكرم خاتم پيامبران محمد مصفي (ص)است....

عیدتوووووون مبارککک ایشاالله صدسال به این سالا البته اشتباه نکنید سال نویشده هاا!

امروز خیلی خوش حالم چون احساس می کنم امسال عید مبعث بیشتربه چشم میاد

ولی کلا دمتون گرم وعیدتون مبارک راستی دیگه نمیگم منو لینک کنید خودتون اسم سرراهی اگرخواستین لینک کنید ولی بگید که من باچه اسمی لینکتون کنم

راستی یک تبریک هم بگم به همه ی بروبچه های تیم ملی والیبال دانش آموزی که قهرمان شدن

ودوم اینکه خیلی متاسفم  ازاینکه آلمان باید پابه توپ بشه ولی برای سوم -چارمی همه  بازیرو ببینین هااااااا

خوب دیگه حرف خاصی ندارم ولی خیلی دوستون  دارم

                                                                                                 

 

 


 

نوشته شده توسط مانیا در شنبه نوزدهم تیر 1389 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت


 

خدايا!!!

وحشت تنهاييم كشت

كسي باقصه ي من آشنانيست

دراين عالم ندارم هم زباني

به صد اندوه مي نالم –روا نيست

شبم طي شد كسي بردر نكوبيد

به بالينم چراغي كس نيفروخت

نيامد ماه تابم به لب بام

دلم از اين همه بي گانگي سوخت

به روي من نمي خندد اميدم

شراب زندگي درساغرم نيست

نه شعرم ميدهد تسكين به حالم

به غيراز اشك غم دردفترم نيست

بيا اي مرگ جانم برلب آمد  

بيادركلبه ام شوري برانگيز  

بياشمعي به بالينم بيفروز

بياشعري به تابوتم بياويز

دلم درسينه كوبدسر به ديوار

كه اين مرگ است وبردر ميزند مشت

بيا اين همزبان جاوداني

كه امشب وحشت تنهاييم كشت...


 

نوشته شده توسط مانیا در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 13:26 موضوع | لینک ثابت


سلام راستش مي خواستم اين آپ روفردا بكنم ولي چون ديگه تاچندروز دست رسي به نت ندارم امروز مي كنم وچون بابامو خيلي دوست دارم اين براي بابامهههههههههههههههههه...................

حالا ازبحث قشنگ روز پدرگرامی که بگذریم به پایین توجه کنید:

 

 اين يك نظرسنجي براي وبلاگه كه ازشمادوست عزيز كه الان دراين وبلاگ هستي مي خوام درش شركت كني

به نظرشما شعرهاي گذاشته شده دروبلاگ چقدرخوب است؟؟؟

الف اصلا خوب نيست.

ب من دوست دارم.

ج من شاعرخاصي مد نظرمه كه تودرش ثبت نمي كني.

د من كلا ازشعرخوشم نمياد ونظرخاصي هم ندارم.

نتایج انتشارخواهدیافت

 

 

تو كيستي كه من اينگونه بي توبي تابم

شب ازهجوم خيالت نمي برد خوابم

توچيستي كه من ازموج هرتبسم تو

بسان قايق سرگشته روي گردابم

تودر كدام سحر،بركدام اسب سپيد؟

تورا كدام خدا؟

تواز كدام جهان؟

تودر كدام كرانه،تواز كدام صدف؟

تودر كدام چمن ،همره كدام نسيم؟

تواز كدام سبو؟

من ازكجا سرراه تو آمدم ناگاه!

چه كردبادل من آن نگاه شيرين،آه!

مدام پيش نگاهي،مدام پيش نگاه!

كدام نشادويده است ازتو درتن من؟

كه ذره هاي وجودم توراكه مي بينند،

به رقص مي آيند،سرود مي خوانند!

چه آرزوي محالي است زيستن باتو

مراهمين بگذارند يك سخن باتو:

به من بگوكه مرااز دهان شيربگير!

به من بگوكه برودر دهان شيربمير!

بگوبرو جگركوه قاف رابشكاف!

ستاره هارا از آسمان بيار به زير؟

تورا به هرچه توگويي،به دوستي سوگند.

هرآنچه خواهي ازمن بخواه،صبرمخواه!

كه صبرراه درازي به مرگ پيوسته ست

توآرزوي بلندي ودست من كوتاه

تودوردست اميدي وپاي من خسته ست

همه وجودتومهر است وجان من محروم

چراغ چشم توسبز است وراه من بسته است.

روزپدرگرامی مبارک

این بابام نیست ولی چون جالبه مخاطب قرارمی دهیمش

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مانیا در جمعه چهارم تیر 1389 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت


راز

آب ازديار دريا

بامهر مادرانه

آهنگ خاك مي كرد

برگرد خاك مي گشت

گرد ملال اورا

ازچهره پاك مي كرد

از خاكيان ندانم

ساحل به او چه مي گفت

كان موج ناز پرور

سررا به سنگ مي زد

خود راهلاك مي كرد!!


 

نوشته شده توسط مانیا در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت



دانلود